محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
275
اكسير اعظم ( فارسى )
عروق صغار آن عضو كه خفى باشند ظاهر شوند و تزيد فلغمونى بتزيد حجم و تمدد ظاهر گردد و انتهاى او به انتهاى اين و در اين هنگام ريم كنند اگر قابل ريم كردن باشد و انحطاط او بلينت و ضعف مرض آغاز كند و فلغمونى ردى آن است كه به انحطاط شروع نكند و نه ريم كند و مثل اين مودى بموت عضو و تعفن او گردد و بسيار باشد كه اين به سبب عظم ورم و كثرت مادهء او بود بساست كه به سبب خبث ماده بود و اگرچه ورم كوچك باشد بدانند كه آنچه تحلل پذيرد ضربان در خفت و مهيب در سكون شروع كند و آنچه ريم كند به ازدياد ضربان و حرارت و ثبات اينها معلوم گردد و آنچه عفن شود بعسر نضج و تيرگى و شدت تمدد دريافت گردد . و مجوسى گويد كه اگر خون محدث فلغمونى معتدل المزاج غليظ الجوهر باشد از آن فلغمونى در لحم حادث شود و علامات مذكوره قويتر و تمدد و ضربان شديدتر باشد . و اگر خون با وجود اعتدال رقيق الجوهر بود از آن فلغمونى در جلد پيدا گردد و علامات مذكوره در آن ضعيفتر باشد و با وى ضربان نبود . و جرجانى مىنويسد كه ماده خون در اورام دموى بيشتر يا صفرا آميخته بود پس گاه باشد كه مادهء صفرا كه با آن آميخته بود زود تحليل پذيرد و باقى صلب گردد و گاه باشد كه رطوبتى رقيق با خون آميخته باشد و آماس همچون تهبج نمايد و به رنگ سرخ و به لمس گرم بود و صلب نباشد . و هرگاه آماس پخته شد درد و ضربان آهسته گردد . و خضر گويد كه مآل ورم دموى به يكى از چهار چيز باشد يكى آنكه تحليل پذيرد و در اين درد و ورم كم شود و اعراض او اندك اندك خفت يابد تا آنكه به الكل زائل شود دوم آنكه ريم كند و خراج گردد و در اين تمدد و ضربان دوام نمايد و حرارت و درد اشتداد كند بيشتر از آنچه قبل اين باشد و اعلاى ادويه نتو و تمدد اخذ كند و به نرمى و كبر اندك اندك ميل نمايد . و چون نرم شد درد ساكن گشت و حرارت خفت نمود نضج يافته باشد سوم آنكه صلب گردد و اين به سبب تحلل رطوبت آن و بقيهء مادهء صلب بود و در اين درد ساكن شود و عظم ورم كم گردد و صلابت ازدياد پذيرد گاهى صلابت آنچنان گردد كه زائل نشود چهارم آنكه عفونت و فساد پذيرد و اين به سبب عدم مبادرت به علاج او بود تا آنكه افواه عروق و منافذ كه در جلدست فاسد شود و تنفس عضو معدوم گردد پس فساد و تعفن به سوى آن سرعت كند و اين فساد مسمى بغانغاراياست . و چون عوارض آن مستحكم گردد آن مقاقلوس باشد و علىحده مسطور گردد . و مير بهاء الدين مىنويسد كه رنگ فلغمونى بسرخى تيره گرايد و باشد كه بسبزى مائل شود . و چون انگشت بر آن لختى فشارند سرخى آن زائل نشود . و اگر مادهء آن نيك بود زود پخته گردد و سر كند و ريش آن به زودى اصلاح يابد و باشد كه تحليل پذيرد و ريم نكند و هر ورم كه پخته شود و درد و ضربان تسكين يابد و محل آن از خارش خالى نباشد . علاج فصد كند و زلو بچسپانند و تبريد لعاب بهدانه و شيره عناب در عرق شاهتره و عرق كاسنى و عرق عنب الثعلب برآورده شربت نيلوفر داخل كرده خاكشى پاشيده بنوشند و تقليل غذا نمايند و آش جو و مانند آن از اشياى بارده غذا كنند و بعد نضج از منضج صفرا به مسهل آن تنقيه نمايند و در سه روز اول رادعات مانند صندلين و فوفل و گل ارمنى و گل سرخ و عنب الثعلب در آب گشنيز سبز و آب كاسنى و آب عنب الثعلب سبز سائيده ضماد كنند و اين مرهم رسوت نيز در اين باب مفيد بود بگيرند رسوت يك درم موم سفيد دو درم روغن گل روغن بنفشه هر يك چهار درم روغن و موم را گداخته رسوت سائيده بياميزند . و اگر ماده از دفع اعضاى رئيسه بود و در پس گوش يا زير بغل يا بن ران ورم باشد و همچنين اگر درد شديد باشد استعمال رادعات روا نبود بلكه مرخيات محلله چون موم در روغن گل با محللات استعمال نمايند به دستورى كه در اورام مغابن مسطور گردد و در بعضى جا ارسال علق چنان فائده مىكند كه درد باقى نمىماند اكثر نزد تزيد انتها به عمل مىآيد و بعد از سه روز تا سه روز ديگر ادويهء محللهء مرخيه مانند بزر كتان بابونه اكليل الملك آرد جو خطمى با رادعات بياميزند و بعده در زمانهء انتها محللات مساوى با رادعات كنند و در زمانهء انحطاط بر محللات صرف اقتصار نمايند . و هرگاه ماده تحليل نشود و ريم نكند درد و تب شدت كند آنوقت منضجات مانند بزر كتان و حلبه و شير انجير ضماد كنند و ضماد آرد جو ريوند چينى جغرات با هم پخته از منضجات قويه است . و چون نضج يابد درد و تب ساكن شوده اگر دست بر آن نهند فرو رود آن را از ادويهء مفرجه و يا به آهن منفجر گردانند . و هرگاه ماده به كلى مستفرغ گردد مرهم درد يا مرهم خل استعمال كنند . ذكر ادويهء مفرده نافع اورام حار : و عصارهء جرادهء كدو و شرب و ضماد خماهان كه آن حجر صرف است محكوك بر مسن مكى اخضر به آب و ضماد بيخ فاشرا كه آن كرمة البيضا است و ضماد گل كدو و ضماد برگ خشخاش به گلاب سرشته و ضماد ملوخيه كه آن را سمسمالما نامند و با گوشت پخته مىخورند هر واحد مجرب سويدى است و ضماد برگ سبز قصب فارسى تنها و به سركه و كذا تخم قطف و شاخ نرم او و كذا كدوى خام كوفته و كذا برگ يا گل بنفشه تازه كوفته به آرد جو آميخته و كذا بابونه و آرد جو و رب انگور كه محلل است و كذا آرد ترمس به سويق و آب آميخته و كذا سفيداب ارزيز به آب عنب الثعلب و كذا گلنار و مغز به سركه و كذا مداد محلول به آب و كذا كنجد غير مقشر و كذا تخم حماض سواقى كوفته و كذا آرد گندم مخلوط به بعض عصارات بارده و كذا آب گشنيز سبز و روغن گل